امشب آقا مهران اینجان الویه هم داشتیم خوردیم منم اومدم بالا اونا پایینن... راستی جندروز پیش (فکر کنم چهارشنبه یا پنجشنبه بود (12/10/87)) دکتر تبریزی با خانوادشون اومدن اینجا... بد نبود خوش گذشت...
تو این چند وقت هفته ای یک ساعت می رفتم کافی نت ولی امروز عقده های این چند وقترو خالی کردم >:D< ... فردا هم .... قراره بیاد :D ... آخخخخخخخخخخخخ جوووووووووووووووننننننننننننننن :X ...
منم تو این مدت دنبال برد می گشتم یک جارو پیدا کردم ولی میگه این آی سی اسموت روش خیلی کم هست واسه همین باید یکم صبر کنی یا اینکه یک هارد جدید بخری اطلاعاتت را برات هارد به هارد کنم :-s...
امروز خواهرم از کرمان اومده بود واسه اینکه پروژه هاشو اینجا انجام بده وقتی دیده بود کامپیوتر خرابه می خواسته بره ولی زنگ زدیم به خالم اینا اونا کیسشونو برامون آوردن... یک هفته اینجاست...!
امتحان عملی برنامه سازی و چندرسانه ای را فکر کنم گتد زدم توی این مدت :-s راستی امتحان هامونم امروز تمام شد >:D< تو تا برگه ها هم دادن! تاریخ 14.5 و زبان خارجه 18 !
بعدش از پاساژ اومدیم بیرون و رفتیم سی و سه پل یکم نشستیم و حرف زدیم و برگشتیم خونه... توی راه که داشتم برمی گشتم وقتی اومدم از تاکسی پیاده شم همینطور که با گوشی حرف می زدم کیف هارد هم دستم بود که -
خلاصه کل پاساژ را زیر پا گذاشتیم آخرشم بیشتریها می گفتن باید بری همون مغازه...!منم که دیگه راهی جز اون نمی دیدم دوباره رفتم پیشش که دوباره تیکه انداخت و جوابشم شنید و باز هم به دلایلی گذاشتیم رفتیم...
گفتم چقدر میشه گفت 20 هزار می گیرم بردشم برمیدارم...! من که اصلا ازش خوشم نیومده بود چون خیلی بی مزه بود منم یکم نمک پاش شدم!!! و از مغازش گذاشتیم رفتیم...
جایی که رفتیم بازار بزرگ طالقانی بود که منبع لوازم و قطعات کامپیوتری هستش تقریبا...! رفتیم سراغ مغازه دارها و هارد و نشون دادم و گفتم بردش را می خوام، چندتاشون نداشتن تا اینکه یکیشون گفت داریم...
من که کلی زد حال خورده بودم و داشت اشکم در میومد (چون خیلی اطلاعات مهم روش داشتم) نشسته بودم زانوی غم بغل کرده بودم که ببینم چیکار می تونم بکنم؟! وقتی دیدم دیگه کاری از دستم بر نمیاد بیخیالش شدم -