وی ویو

مشغول به چه کاری هستید ؟

مطالب ارسال شده

 
 
خوب برم دیگه بخوابم فردا کلی کار دارم >:D<...
 
 
داریوش
 
 
خوب چیکار کنم واسه من ویویو دفترچه خاطراته :-s ...
 
 
داریوش
 
 
ماروباش رو چه درختی اسممونو جا میزاریم! ماروباش...! هه... واقعا... :-<
 
 
داریوش
 
 
آها راستی امروز یه تجدید خاطره هم با اولین نوشته هام توی ویویو داشتم...
 
 
داریوش
 
 
چند وقتیه بدجور تو خودمم نمی دونم چرا؟؟ بد مزمن شده!!! :-<
 
 
داریوش
 
 
صبح 8.30 اینجورا دیگه باید از خونه بزنم بیرون ...
 
 
داریوش
 
 
بد اینکه در نبود کامپیوتر من متوسل شدم به دستگاه پخش دی وی دی و تلویزیون...! به قول معروف کاچی بعضی هیچیه...! چون اصلا بدون آهنگ نمی تونستم...
 
 
داریوش
 
 
امشب آقا مهران اینجان الویه هم داشتیم خوردیم منم اومدم بالا اونا پایینن... راستی جندروز پیش (فکر کنم چهارشنبه یا پنجشنبه بود (12/10/87)) دکتر تبریزی با خانوادشون اومدن اینجا... بد نبود خوش گذشت...
 
 
داریوش
 
 
تو این چند وقت هفته ای یک ساعت می رفتم کافی نت ولی امروز عقده های این چند وقترو خالی کردم >:D< ... فردا هم .... قراره بیاد :D ... آخخخخخخخخخخخخ جوووووووووووووووننننننننننننننن :X ...
 
 
داریوش
 
 
منم تو این مدت دنبال برد می گشتم یک جارو پیدا کردم ولی میگه این آی سی اسموت روش خیلی کم هست واسه همین باید یکم صبر کنی یا اینکه یک هارد جدید بخری اطلاعاتت را برات هارد به هارد کنم :-s...
 
 
داریوش
 
 
امروز خواهرم از کرمان اومده بود واسه اینکه پروژه هاشو اینجا انجام بده وقتی دیده بود کامپیوتر خرابه می خواسته بره ولی زنگ زدیم به خالم اینا اونا کیسشونو برامون آوردن... یک هفته اینجاست...!
 
 
داریوش
 
 
امتحان عملی برنامه سازی و چندرسانه ای را فکر کنم گتد زدم توی این مدت :-s راستی امتحان هامونم امروز تمام شد >:D< تو تا برگه ها هم دادن! تاریخ 14.5 و زبان خارجه 18 !
 
 
داریوش
 
 
یکدفعه زمین خورد... :(( کلی نگرانم که اطلاعات هاردم نپریده باشه :-s
 
 
داریوش
 
 
بعدش از پاساژ اومدیم بیرون و رفتیم سی و سه پل یکم نشستیم و حرف زدیم و برگشتیم خونه... توی راه که داشتم برمی گشتم وقتی اومدم از تاکسی پیاده شم همینطور که با گوشی حرف می زدم کیف هارد هم دستم بود که -
 
 
داریوش
 
 
خلاصه کل پاساژ را زیر پا گذاشتیم آخرشم بیشتریها می گفتن باید بری همون مغازه...!منم که دیگه راهی جز اون نمی دیدم دوباره رفتم پیشش که دوباره تیکه انداخت و جوابشم شنید و باز هم به دلایلی گذاشتیم رفتیم...
 
 
داریوش
 
 
گفتم چقدر میشه گفت 20 هزار می گیرم بردشم برمیدارم...! من که اصلا ازش خوشم نیومده بود چون خیلی بی مزه بود منم یکم نمک پاش شدم!!! و از مغازش گذاشتیم رفتیم...
 
 
داریوش
 
 
جایی که رفتیم بازار بزرگ طالقانی بود که منبع لوازم و قطعات کامپیوتری هستش تقریبا...! رفتیم سراغ مغازه دارها و هارد و نشون دادم و گفتم بردش را می خوام، چندتاشون نداشتن تا اینکه یکیشون گفت داریم...
 
 
داریوش
 
 
- تا ببینم بعدا چیکارش می کنم؟ فردای اون روز با وحید قرار گذاشتیم که هم بریم بگردیم ببینیم بردش گیرمون میاد یا نه و هم اینکه یکم با هم حرف بزنیم...
 
 
داریوش
 
 
من که کلی زد حال خورده بودم و داشت اشکم در میومد (چون خیلی اطلاعات مهم روش داشتم) نشسته بودم زانوی غم بغل کرده بودم که ببینم چیکار می تونم بکنم؟! وقتی دیدم دیگه کاری از دستم بر نمیاد بیخیالش شدم -
 
 
داریوش
 
 
- در بیارم و دوباره بزنم که در یکی از همین عملیات ها هارد اتصالی داد و به لقاء الله پیوست...! البته فقط برد هارد سوخت...
 
 
داریوش

ورود کاربران

Dariush
Dariush

خوب برم دیگه بخوابم فردا کلی کار دارم >:D<...

درباره Dariush

  • نام: داریوش
  • محل زندگي: اصفهان
  • وب سايت: dariush.dom.ir

دوستان Dariush

counter